چرک نویس

چرک نوشته های یک قلب مچاله شده :)

می دونی خیلی بی معرفتی، نه؟ :]


cherknevism.blog.ir


واقعا می دونی چقدر بی معرفتی دیگه، نه؟!

تو دوست بودی دیگه، نه؟!

تو دلت واسه من تنگ شده بود دیگه، نه؟!

خیلی بی معرفتی بی معرفت، خیلی بیشتر از خیلی...!

خب منم آدمم، دلم برات تنگ میشه...

دلم می خواد مثل قبلا باشیم!

کلی حرف بزنیم، هم دیگه رو بخندونیم، اشک هم دیگه رو در بیاریم، به هم دیگه مشاوره بدیم و خلاصه همه چی مثل قبل بشه دوباره!

باورت میشه که همش توهم می زنم که نکنه اینی که الان پیام داده، نکنه تو باشی؟! :)

خلاصه این که انتظار خیلی چیز بدیه، خیلی!


یکی از جمله هام که تو هم خوب باهاش آشنایی: «و این حجم از دلتنگی، برای یک دانه من، زیادی زیاد است!» :))

می دونم خودت متوجه شدی منظورم تویی!

آره رفیق، تو! :)


بعدا نوشت: این عکس هم کاره خودمه :) هنرمندی شدم واسه خودما! D:

بعدا نوشت 2: این یه متن یا داستان نبود، واقعیت بود! واقعیتی تلخ برای من...


4 آبان، جمعه، ساعت 11:50 شب

قسمت دوم :]

cherknevism.blog.ir


هیچ فکر نمی کرد روزی برسد که برای بدست آوردن کتابی، اینگونه مکر و حیله به کار بَرَد.

شگفت زده به کتاب نگاه می کرد؛ چطور ممکن بود؟

قسمت اول :]

cherknevism.blog.ir


نگاه کلافه اش را از دیوار های پوشیده شده از چوب و تابلو های نقاشی اطرافش گرفت و به ساعت ظریف طلایی رنگی که حصاری دور دست نحیفش شده بود، دوخت.

چگونه است که زمان بدون هیچ رد پایی، آنقدر سریع می گذرد ولی برای او، گویی قرن ها است که منتظر نشسته است؟

به موسیقی لایت و آرامش بخشی که در حال پخش بود گوش می سپارد، و هنرمند خالق این اثر زیبا را، پشت پیانو ی مشکی و براقی تصور می کند که چگونه انگشتان بلندش، ماهرانه کلید ها را می پیماید و آهنگی این چنین دلنشین را رقم می زند.

چشمانش بسته بود و دستانش هماهنگ با نوازنده، روی میز چوبی کافه، جهت می گرفت.

در دنیای خودش سیر می کرد.

ناگاه

کمتر دلبری کن جانا :]


cherknevism.blog.ir


جانا؟!

آخر کار خودت را کردی؟

is typing... :]

- خوبی؟

...is typing

...is typing

...is typing

online

...is typing

+ اوهوم :)

۱ ۲ ۳
Designed By Erfan Powered by Bayan