چرک نویس

چرک نوشته های یک قلب مچاله شده :)

سهمی ای با بُرد مثبت بی نهایت :]

می خندد؛ خنده اش تبدیل به قهقهه می شود...

و اما سیاهچاله هایش هر لحظه مرا بیشتر در خودش غرق می کند.

ستاره های شبِ چشمانش، پر نور تر از قبل به چشمانم چشمک می زنند؛ طوری که برقشان با عشق کورم می کند.

آنقدر می خندد که سفیدی بی مانند صورتش، به سرخی می زند.

و من محو می شوم...!

در آن آسمان سیاهِ پر ستاره، در آن سیاهچاله های عشق، در آن آبشار موهای مشکی، در آن خنده های بِکر، در آن...

و چه خوشحالم که بختم، همچون پیشانی بلندش، بلند است.

و کمانی خوش حالت که پشت چشمان زیبایش جا خوش کرده است.

می خندد و مروارید هایش را به نمایش می گذارد...

و من با سهمی ای که بُرد اش جز مثبت بی نهایت نمی تواند باشد، در سیاهچاله هایش برای ابد حل می شوم!

و چه زیباست قدم زدن در جان و وجود کسی که دوستش داری...! :)


#چکامه_نوشت
تمرینِ توصیفِ چهره ی یه شخصیت ذهنی!

پ.ن: قابل تصور کردن هست این شخصی که من توصیف کردم؟ :]

12 مرداد 97، جمعه، ساعت 6:41 غروب
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan